علل پيشرفت يك امت و نشانههاى سقوط در بيانى از اميرالمؤمنين (ع) تبيين شده است كه به آن اشاره مىشود حضرت فرمود: «يستدلّ على ادبار الدول باربع تضييع الاصول، والتمسك بالغرور، تقديم الاراذل و تأخير الافاضل؛ دولتها و جوامع زمانى به انحطاط گرايش پيدا مىكنند كه اصول ارزشى از بين برود و نيرنگ به عنوان اصل ارزشى مورد قبول قرار گيرد، فرومايه گان سمتها و مسئوليتها را به عهده گيرند و كسانى كه فاضلند منزوى شوند.
بنابراين اگر انسان با مطالعه دريافت اصول ارزشى در جامعه تضييع شده و تباه گرديده و نيرنگ و غرور و فريب جاى آن را گرفته و همچنين اگر پستهاى حساس جامعه در اختيار فرومايگان قرار گرفته و انسانهاى فاضل و شريف از تصدى آن مشاغل محرومند ، مىتواند استدلال كند كه آن جامعه به سوى سقوط و انحطاط مىرود و اگر يافت كه اصول ارزشى بر اركان جامعه حاكم است، صداقت و امانت دارى و تلاش و كوشش و عدالت و آزادى در آن جامعه برجسته است وانسانهاى شريف و فاضل مسئوليتهاى گوناگون را به عهده دارند آن جامعه پيشرفت خواهد كرد.
در بيان ديگرى امام على (ع) فرمود: «يستدل على الادبار باربع، سوء التدبير وقبح التبذير و قلة الاعتبار وكثرة الاعتذار؛ بر ادبار دولتها به چهار چيز استدلال مىشود 1- بدى تدبير 2- زشتى اسراف و تبذير 3- كمى اعتبار 4- بسيار مغرور شدن و يا بسيار پوزش خواستن».
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:19  توسط دوستدار یاس کبود
|
محمد بن ميمون مي گويد : به همراه امام رضا(ع) در مكه بودم. به حضرت عرض كردم ميخواهم به مدينه بروم، نامهاي براي ابيجعفر بنگار تا با خودم ببرم. امام رضا(ع) تبسمي كرد و نامهاي نوشت . به مدينه رفتم در حاليكه چشمهايم به دردي مبتلا بود . به درب خانه امام جواد (ع) رفتم، نامه را تحويل دادم . موفق غلام امام ، گفت : سر نامه را بگشا و در پيش روي امام قرار ده . اين كار را كردم، آنگاه حضرت جواد (ع) فرمود : اي محمد وضعيت چشمت چگونه است ؟ عرض كردم يا بن رسول الله ، همانگونه كه مشاهده مي فرماييد بيمار است و نورش رفته است .
حضرت جواد (ع) دستش را دراز كرد ، بر چشمم كشيد ، بيناييم چون سالمترين زمانش گشت . دستها و پاهاي حضرت را بوسيدم و در حالي بازگشتم كه بينايي ام را بازيافته بودم و اين در زماني بود كه سن حضرت كمتر از سه سال بود.
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 21:16  توسط دوستدار یاس کبود
|
عید غدیر بر عاشقان ولایت مولا حضرت علی علیه السلام مبارک و میمون باد
+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 23:32  توسط دوستدار یاس کبود
|
اسمش ((ممح)) است...هر کی یه بار از این قرص استفاده كنه ٬ درجا دیوونه اش میشه...
این یه قرص اعتیاد آوره و به نظر خورنده هاش خیلی فاز می ده...
جالب تر از همه اینه که عوارضش فقط تو انتظارشه...
فقط بدیش اینه که به سختی گیر می یاد و اصلش دست هر کسی نیست...که اگه اصلش باشه...
راستی کلمه((ممح)) مخفف جمله ((می کشی مرا حسین)) است...
رفقای گل تو رو به خدا هر کی از اين قرص پیدا کرد برای ما هم بیاره دارم دیوونه اش میشم...
به همین دلیل گفتم عوارض این قرص انتظاره دوبارشه...
میگن تازگی ها یه قرص جدید اومده که اکس در مقابلش هیچه...
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 22:18  توسط دوستدار یاس کبود
|
مهـديــا چشـم انتظاري تـا بـه كـي
اشـك غـم از ديده جاري تـا به كـي
دوري از تـــو بـيقــرارم مـيكنــد
غصــهي عشــق تــو زارم ميكنــد
لعــل گلگونــم ز غـم بيرنگ شــد
خــاك هــم در انتظارت سنگ شـد
چشم مــن خيس و دلم باراني است
چهره غمگين و دو دستم خالي است
رهنمـايــي كن بــه پابـوست رَسَـم
همّتــي تــا بــه قلهي كويَت رَسَـم
+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 20:52  توسط دوستدار یاس کبود
|
اي آنـكــه چشـم تــو، ميـلاد نـوبهار
در ابـتــداي عشـق، بغـضِ مـرا ببــار
كـي ميرسـي ز راه، اي آشنــاي دور
كـي ميكني نگـاه، بـر زخـم روزگــار
از مُهــر غــم شكسـت، پيشانـي دلـم
در اشـك مـن نشست، چشمان لالهزار
دنياي زرد مــا تمثيـل خستگـي است
تـــو صبـح روشني، اي سبـز تكسـوار
+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 20:28  توسط دوستدار یاس کبود
|
ما را كه به خدمتت رسيدن سخت است
ديدن همه را تو را نديدن سخت است
بار غم تو، به جان كشيدن آسان
از دشمن تو، طعنه شنيدن سخت است
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 15:17  توسط دوستدار یاس کبود
|
از جمله كساني كه موفق به ديدار حضرت صاحبالامر شدند پسر مهزيار بوده است.
ايشان كه بيست بار براي ملاقات با مولا و رهبرش، بار سفر را بسته و در صحراي عرفات بيتوته نمودند بالاخره موفق به زيارت حضرت نائل ميشوند. آن هم چه زيارتي!!!
زيارتي، كه آقا خودش او را طلبيد و او چند روزي مهمان اباصالح بود. چه شيرين و گواراست كه در كنار يار باشي و از سخنان و صحبتهاي او بهره ببري!!
چه زيباست آن لحظهاي كه نگاهها به هم دوخته شود و اشك شوق از ديده جاري گردد.
بله پسر مهزيار موفق به زيارت شد. به مهماني ايشان رفت و چند روزي در كنار ايشان از حضرت بهره بردند.
اما چه سخت و جانكاه است آن زمان كه، معشوق از عاشق بخواهد كه او را تنها بگذارد و از او جدا شود.
چه تلخ است زماني كه ديگر به هجران و فراق، فكر نميكني، از تو بخواهند از معشوقت دور شوي!!
اما چه ميشود كرد؟!! نميتوان فرمايشات امام را ناديده گرفت. و بايد دستورات ايشان را به ديده جان انجام داد.
پسر مهزيار، از بعد از ملاقات با صاحب و مقتدايش، همانند ديوانهها شده بود و سرگردان و حيران در كوچه پس كوچهها ميگشت و مولا را صدا ميزد و ميگريست.
سوختم ز آتش هجران تو اي يار بيا تــا نكُشته است مرا طعنهي اغيار بيا
من همه عمر تو را جُستم و نايافتهام تو عنايت كن و يك لحظه بديدار بيا
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 15:12  توسط دوستدار یاس کبود
|
اني سلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ و حَربٌ لِمَن حارَبَكُم
براي سلامتي آقا و مولايمان، و تعجيل در فرج ايشان سه صلوات با و عجل فرجهم بفرستيد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 22:44  توسط دوستدار یاس کبود
|
آيا تاكنون داستان كساني كه سعادت نصيبشان شده، و به زيارت آقا و مولايمان نائل شدهاند را خواندهايد
آيا با نام اين شخصيتهاي بزرگوار آشنا هستيد؟ آيا ميدانيد كه آنها چگونه چشمشان به جمال نوراني صاحب العصر عليهالسلام منور شده است؟
اگر براي اين سئوالات پاسخي نداريد. پس از اين به بعد سري به اين وبلاگ بزنيد. چون دوست دارم از اين به بعد داستان تشرفات را برايتان ذكر كنم تا شايد ما هم بتوانيم راه آنها را پي بگيريم و آقا و مولايمان را زيارت نمائيم. يا اگر لياقت ديدن را نداشته باشيم، بتوانيم يك رهرو و منتظر واقعي براي آن حضرت باشيم.
اگر در اين خصوص شما هم اطلاعاتي داريد ميتوانيد در قسمت نظرات بيان نمائيد. پيشاپيش از همكاري صميمانهي شما قدرداني به عمل ميآيد.
اللهم عجل لوليك الفرج
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 22:37  توسط دوستدار یاس کبود
|